ارغوانارغوان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

شادی خونه ما

موزه گردی ارغوان خانم

جمعه ای که گذشت خیلی خوب بود. وقتی ساعت ١٠ از خواب بیدار شدیم، یهو دلم خواست برم به موزه. احساس می کردم جنبه فرهنگی خونم اومده پایین. تا به بابا محسن گفتم کلی ازم استقبال کرد و بعد از یه مشورت کوچولو به این نتیجه رسیدیم که بریم کاخ نیاوران. منم که خیلی شکمو هستم( البته به خاطر شما گل دخملم) یه عالمه میوه برداشتم و یه شربت خاکشیر خوشمزه درست کردمو راهی کار فرهنگیمون شدیم. جلوی پارک ماشین رو پارک کردیم و بعد از ١٥ دقیقه پیاده روی یه خورده تو پارک نشستیم و میوه خوردیم و از خودمون و شما که تو دل مامانی هستی عکس انداختیم. خلاصه رفتیم کاخ و از ٤ تا از مکان هاش دیدن کردیم. یه عالمه نقاشی های قشنگ از هنرمندایی که تو کتاب های درسیمونبود، د...
27 تير 1391

کنسرت حسین علیزاده

دختر مامان اولین کنسرت زندگی اش رو با چه آدمی هم شروع کرد با علیزاده. عالیترین نوازنده تار و سه تار در ایران. تو تاریخ ٤ تیر ١٣٩١ ساعت ٩ شب. شما تو این تاریخ٢٨ و هفته و ٤ روز داشتی ولی مطمنم بهت خیلی خوش گذشته، چون به مامانی خیلی خوش گذشت. یه آرامش بی نظیر پیدا کردم. بداهه نوازی تار و سه تار و شورانگیز( ساز ابدایی خود استاد) تو سه پارت جدا با تنبک( پزمان حدادی). البته سه تار جز کنسرت نبود اما به خاطر تشویق زیاد حضار، افتخار داد و دوباره برگشت و سه تار زد. تا باشه از این شبا، مگه نه عسل مامان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...
25 تير 1391

ورود به 8 ماهگی

نفس مامان باورم نمیشه که٧ ماه گذش ته و الان تو ٨ ماهگی هستم. باورباردار بودن سخته چه برسه به اینکه شما تو کمتر از ٢ ماه دیگه بیای تو بغلمو و من رسما بشم یه مامان خوشبخت. وای یعنی میرسه اون روزی که منو مامان صدا کنی. از فکرشم سرشار از خوشبختی میشم. شما عمر و جون و پاره تن من هستی. خدا مراقبمونه منم مراقبت هستم. اما خودتم مراقب خودت باش. آفرین دخمل نازم.آخه امروز همین طور الکی دلم شور میزنه.اما توکل به خدای مهربون دست خودم نیست از بس همه میگن ماه ٨ خیلی حساسه و اگر خدایی نکرده نی نی به دنیا بیاد زبونم لال خیلی خطرناکه. از خدا می خوام نی نی ناز همه خاله ها و شما رو حفظ کنه.آمین ...
25 تير 1391

وروجک شیطون من

وای عسلی مامان شما خیلی شیطونی ها. اصلا باورم نمیشه که تازه دارم میرم تو هفته بیستم و شما اینطور به مامانی لگد میزنی. قشنگ مامان عاشق لگد زدناتم. دیشب که داشتم تلویزیون نگاه میکردم، تقریبا خودم رو جمع کرده بودم که یهو شما ٣ تا ضربه محکم زیر دلم ، تقریبا متمایل به راستوارد کردی. ..از بس راحت طلبی عشقم قبلش بابایی داشت میگفت رو مبل دراز بکش که راحت تر باشین اما من بهش گفتم اینطوری بهتره و معمولا وقتی اینطوری میشینم شما به خاطر راحت طلبی بالاتون به مامانی ضربه میزنی... بابایی خندید و گفت خیلی بدجنسم و هروقت بیای بهت میگه که من برای اینکه لگد بزنی چه کار میکردم... تو همین ح...
29 فروردين 1391

چهارمین سونوی ارغوان جان در پایان 18 هفتگی

دیروز که بعد از تقریبا 1 ماه رفته بودیم سونو، شما شکر خدا صحیح و سالم بودید. وزنتون 230 گرمبود. خانم دکتر گفت که رشدت عالیه و با اینکه مامان وزنم خیلی تغییر نکرده شما در سلامت کامل به سر میبرین. قشنگ مامان یه عکس قشنگ از فیلمت گرفتم میذارم تا بعدا ببینی چقدری بودی.( البته اولین باری که دیدمت 3 سانت بودی و مامان بزرگ و بابابزرگ هروقت میخواستن حالت رو بپرسن می گفتن 3 سانتی ما چطوره............) ...
26 فروردين 1391

اولین حس مادر بودن

دارم کم کم احساس میکنم که شما هستی. امروز ٢٠ فروردینه و من از صبح تا حالا به دفعات زیاد احساست کردم. اولین بار، این حس رو غروب ١٣فروردین وقتی منتظر بابایی بودم تا بستنی بخره تجربه کردم. یه حس غریب که باورکردنی هم نبود اول فکر کردم خیاله به بابا محسن هم گفتم و اونم خیلی ذوق کرد و به مامانی روحیه میداد که حتما حتما شما بودی. اما الان تکون ها خیلی بیشتر شده مخصوصا امروز ...
20 فروردين 1391